سال تحويل که عينه بچه هاي خوب و با ادب در آغوش گرم خانواده بوديم.با گفتن همون جمله کذايي از زبون تلویزیون و بعد از روبوسي کردن و فهميدن اينکه امسال هم قراره خوش يمنه ما همون پارسالي باشه(اخ که چه قدر هم پارسال خوش يمن بود!!!)سريع پريدم تو حموم تا اولين کار مفيد ۸۶ من اين باشه که آب به سرم بخوره تا بلکه اين همه افکار چرت و پرت يه کم سروسامون بگیره.(همه با هم آمين!!!)بعد لباس پوشيدم و کيفم و جمع کردم تا برم مارکوپولو بازي. يه خداحافظي خيلي معمولي و راهي شدن به سر جاده تا ببينم که کدوم آدم اين شانس و داره که ساعت ۴ صبح يه مسافر خيلي متشخص و محترم با يه کيف سامسونت و سوار کنه!!!!به مقصد کجا؟؟؟؟قائمشهر.چرا اينقدر کله سحر؟؟؟؟خب ديگه.....چون من از بچگی خوش شانس بودم از همون اول از چیزهایی که بقیه آدم ها یکی داشن من ۲ تا داشتم و بالعکس...هر چیز هم زیادیش بعضی وقتها مایه دردسره!!!!آقا خلاصه با خوش شانسي تمام رسيدم قائمشهر.تو عمرم اينجوري ماشين گيرم نيومده بود.فکر کنم اونها هم ۲ تا از اون چيز ها داشتن.وگرنه آدم نرمال که نيم ساعت بعد از سال تحويل تو خيابون نميره!!!آقا جونم براتون بگه که رسيديم قائمشهر..... هنوز زنگ و نزده و داخل خونه نشده بودم که ديدم داره مياد پائين.
-چه قدر زود.؟؟؟؟باشه نيم ساعت ديگه بريم.
-نه الان بريم بهتره به ترافيک نميخوريم.
-گفتي داريم ميايم؟؟؟
-نه.
خب اينجوري شد که ما ساعت۴ صبح از قائمشهر عازم نمین شديم.چيه؟؟؟؟تا حالا ترکه شمالي نديدين؟؟؟؟البته به قول همسفرمون:" ترک نه..... تالش". الان هم اصلا حوصله ندارم که اين بحثه خيلي مهم و بسيار عميق تاريخي رو باز کنم که چرا ما يه دفعه تو وسط استان اردبيل تالش در اومديم!!!!قدرت خداست ديگه!!!!خلاصه يه سفر ۲ نفره شروع شد.سفر تو جاده اي که برام خاطره هاي متضاد داشته.....يه دفعه با اون يکي ميري و به حال اين يکي گريه ميکني و بعد که برميگردي دلت تتنگ ميشه براي اون يکي!!!!و چه قدر سخت بود که اين ۲ تا رو مثل هم ببيني تا نکنه تو دل يکيشون اب تکون بخوره.آخه گناه داشتن.منم که حساسسس!!!! آقا خلاصه شديم ۲ تا شوماخر و حرکت کرديم.از خودم مطمئن بودم که رانندگيم حرف نداره!!!!!من و همسفرم از۲ نسل کاملا مجزای گواهينامه گرفته ها بوديم.!!!!اون ۳۰ سال پيش گواهينامه گرفته بود و به غير از ۴ سال اول ديگه ماشين نداشت و به همين خاطر رانندگي هم نکرده بود!!!!.بنده هم که تازه ۳ ماه بود گواهينامه گرفته بودم. دل و زديم به دريا و با رمز ياشاسين آذربايجان حرکت کرديم.چون پيشکسوت ها احترامشون واجبه اول اون نشست ولي چون اصولا ما همه جوونگرايي ميکنيم به غير از يک ساعت اوله راه تا آستارا من قبول زحمت کردم و همزمان هم رانندگي کردم و هم خوانندگي!!!! سفر جالبي بود......آهنگ داريوش و شجريان و فرهاد......اندر وصف همسفر هم چي بگم؟؟؟؟.......جاده هم که جاده خاطره هام بود.......جنگل و دریا و کوه و دره و برف و بارون همه رو تو یه نصفه روز زیارت کردیم....باز میگن دنیا کوچیک نیست!!!!رسیدیم نمین.... کلی از دیدن بنده ذوق فرمودند و تعجب بسیار زیاد که چرا با این یکی اومدی تو که همش با اون یکی ها بودی!!!!!خب هر کس هم بسته به میزان فهم و شعورش برداشتی از این قضیه کرد.....ولی خب اکثریت قریب به اتفاق روی مادیات تاکید داشتند و اینکه چون فعلا باد به این سمت هستش بنده کله مبارک و خم کردم به این سمت و چه بسا شاید با اولین باد بهاری دوباره انعطاف من به اون سمت بشه!!!!....ولی خب اون بالا سری شاهده که من چه قدر از پول بدم میاد!!!!!بعد از یه شب موندن و سر زدن به زاردهال(به تالشی یعنی کوه زرد)و کامبیز های گرامی!!.صبحش تصمیم گرفتم که به هر صورت ممکن ماشین و بگیرم و یه سر تا سرعین هم برم. خلاصه مخه رو زدیم و رفتیم.نسبت به ۶ ساله پیش که رفته بودم خیلی تغییر کرده بود.اول گفتیم بریم گاومیشگلی ولی خب زنانه بود و نشد!!!!به همون سبلان رضایت دادیم.برگشتن هم همینجوری بیخود سر خر و کج کردیم و رفتیم آستارا شام خوردیم و برگشتیم....به هیچ کس هم نگفتیم که رفتیم آستارا ....شما هم به کسی نگید!!!!صبح علی الطلوع سفر ۲۴ ساعته ما به نمین تمام شد و ساعت ۴ صبح حرکت کردیم....
اگر شما فکر کردی که سفر نامه من اینجا تموم شد کاملا در اشتباهی....ولی ادامه در پست بعدی...که فکر کنم باید از دیار عشق و امید.....شهر بادبان های بی باد....بردسکن.... براتون بنویسم....تا بعد
پ ن۱:راحع به اینکه چرا در رابطه با اشخاص واضح تر ننوشتم تنها دلیلش اینه که اگه همه چی رو الان بنویسم پس پست های بعدی چی؟؟؟؟؟فعلا با همین اسامی بی اسم سر کنید.