کاین جام آتشین دیریست ره به حال خرابم نمی برد!
این جام ها که در پی هم میشود تهی
دریای آتشست که ریزم به کام خویش
گرداب می رباید و آبم نمی برد!!
من با سمند سرکش و جادویی شراب
تا بیکران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستاره اندیشه های گرم
تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی
تا کوچه باغ خاطره های گریز پا
تا شهر یادها......
دیگر شراب هم جز تا کنار بستر خوابم نمی برد
هان! ای عقاب عشق!
از اوج قله های مه آلود دور دست
پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من
آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد....!
آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد!
در راه زندگی
با این همه تلاش و تمنا و تشنگی
با این که ناله می کشم از دل که : آب ..... آب......!!
دیگر فریب هم سرابم نمی برد!
پر کن پیاله را......
فریدون مشیری
پ.ن۱: این شعر و استاد محمدرضا شجریان قبل از انقلاب توی سری کاست های گلها اجرا کرده بود..... خیلی قشنگ بود.... ولی تو اسباب کشی کاستش و گم کردیم...... چند وقت پیش شنیدم که تو کاست جام تهی دوباره اجرا کرده...... به قشنگی اولی نیست ولی باز به هر حال استاده دیگه..... کار بد نداره!!!!!!
پ.ن.۲: آقا کیوان ..... با عرض شرمندگی تا نیام کافی نت به فیلتر شکن دسترسی ندارم ..... انشاالله وقتی اومدم.... راستی چرا وبلاگت و راه نمیندازی؟؟؟؟....دیشب هم خوابت و دیدم.....تلفن دانشگاه هم که زنگ میزنم وصل نمیکنن..... شماره منزل رو هم که ندارم ...... خونه بابا هم که زنگ میزنم بهم شماره رو نمیدن......یه فکری به حال دل ما هم بکنید خوبه!!!!!!
پ.ن۳:ارزو خانم..... پست یلدا بازی قرار بود فقط به مدت یه هفته تو وبلاگ باشه....مشکلات امنیتی داشت!!!!!خودم دستور دادم!!!!!
| |
| |
| |
|
***************
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
*************** از آمدنم نبود گردون را سود وز رفتن من جلال و جاهش نفزود وز هيچ كسي نيز دو گوشم نشنود كاين آمدن و رفتنم از بهر چه بود *************** داني ز جهان چه طرف بربستم هيچ وز حاصل ايام چه در دستم هيچ شمع طربم ولي چو بنشستم هيچ آن جام جمم ولي چو بشكستم هيچ *************** جامي است كه عقل آفرين ميزندش صد بوسه ز مهر بر جبين ميزندش اين كوزهگر دهر چنين جام لطيف ميسازد و باز بر زمين ميزندش *************** در كارگه كوزهگري رفتم دوش ديدم دو هزار كوزه گويا و خموش ناگاه يكي كوزه برآورد خروش كو كوزهگر و كوزهخر و كوزه فروش *************** از جمله رفتگان اين راه دراز باز آمده كيست تا بما گويد باز پس بر سر اين دو راههء آز و نياز تا هيچ نماني كه نميآيي باز *************** قومي متفكرند اندر ره دين قومي به گمان فتاده در راه يقين ميترسم از آن كه بانگ آيد روزي كاي بيخبران راه نه آنست و نه اين ************** تا کی ز چراغ مسجد و دود کنشت تا کی ز زیان دوزخ و سود بهشت رو بر سر لوحه بین که استاد قلم روز ازل آنچه بودنی بود نوشت |
شیطان گفت: یک اتفاق است بنشین تا بیفتد.
آنهاکه حرف شیطان را باور کردندنشستند و لیل هیچ گاه اتفاق نیافتاد مجنون اما بلند شد رفت تا لیلی را بسازد.
خدا گفت: لیلی درد است. درد زادنی نو. تولدی به دست خویش.
شیطان گفت: آسودگی است. خیالی است خوش.
خدا گفت : لیلی رفتن است. عبور است و رد شدن.
شیطان گفت: ماندن است. فرو رفتن در خود.
خدا گفت: لیلی جستجوست. لیلی نرسیدن است.نداشتن و بخشیدن.
شیطان گفت: خواستن است . گرفتن و تملک.
خدا گفت : لیلی سخت است. دیر است و دور از دست.
شیطان گفت: ساده است. همین جایی و دم دست. ودنیا پر شد از لیلی های زود. لیلی های ساده اینجایی.لیلی های نزدیک لحظه ای.
خدا گفت : لیلی زندگی است. زیستنی از نوع دیگر. لیلی جاودانه شد و دیگر نبود.
مجنون زیستنی از نوع دیگر را برگزید و میدانست که لیلی تا ابد طول می کشد.
فکر کنم از جبران خلیل جبران باشه.
به قول یکی از بچه ها ........
......حیف چه زود گذشت!.......