تبليغاتX
در روزگار جهل شعور خود جرم است!!!
ساعت ۸:۳۰ صبح تو تاکسی ...... رادیو طبق معمول روشنه.....ولی به جای رادیو جوان یا رادیوی استانی .....راننده رادیو معارف رو گرفته.....راننده یه ادم جوونه که ریشش یه کم بلند شده.....یه تسبیح به آینه آویزونه و یه عکس آقا هم زیر برچسب عوارض ماشین خورده....انگار اونهم باید باشه تا اجازه کار بهش بدن!!!!!......اصلا حوصله ندارم ....بوی عطر تند مشهد تو ذوقم میزنه.... منتظرم زودتر این مسیر لعنتی تموم بشه تا از ماشین پیاده بشم..... روزنامه روز گذشته هم تو دستمه ..... شروع میکنم به خوندن....از بیکاری که بهتره.... راننده زیر چشمی یه نگاهی میندازه...... یه پوزخندی میزنه...... اصلا حوصله بحث کردن ندارم ..... خودم و مشغول میکنم.... صدای رادیو رو زیاد میکنه..... ناخودآگاه حواسم میره به رادیو ..... یه نگاه به ساعت میندازم.... هنوز کلی راه مونده ..... روزنامه هم که جز اعصاب خردی هیچی نداره..... همینجوری که به حاشیه جاده نگاه میکنم یه گوشم هم به رادیو میدم..... ""اگر از سن ۱۵ سالگی روزی یک گناه کرده باشیم  تا سن ۷۰ سالگی میشه ۱۹۸۰۰ گناه ""..... یه کم گوش هام تیز میشه..... خودم  و رو صندلی جمع و جور میکنم.....منتظرم تا ادامه رو بشنوم.....""اگر ما برای هر گناه فقط یک روز عذاب در نظر بگیریم میشه ۱۹۸۰۰ روز عذاب"".... یک لحظه فکر کردم چی جوری به این نتیجه رسیدن که  هر گناه یک روز عذاب؟...... پیش خودم گفتم پیش داوری نکنم..... ""البته این به حساب روز های زمینیه. در حالی که همه شما شنوندگان میدونید که در جهنم هر روز مصادف است با ۵۵۰۰۰ روز زمینی""....با یه حساب سرانگشتی فهمیدم صحبت از یک میلیارد روز عذابه!!!!!.... دیگه شیش دنگه حواسم و دادم بهش...... ""حالا فرض میکنیم که هر روز یه آجر باشه.با این همه آجر میدونین چند تا ساختمون میشه ساخت؟ ساختمون هایی که خودمون میسازیم برای عذاب خودمون.حالا بماند که بعضی ها تو اون دنیا هم دارن برج میسازن""..... یه لحظه به راننده نگاه کردم..... اونهم تمام حواسش به رادیو بود..... وقتی که این افشا گری بزرگ رو شنیدم...... میدونستم که باید برای مرحله بعدی خودم و آماده کنم.... یعنی راه مقابله با گناه!!!!!...""حالا میخواید راه ترکوندن این ساختومن و بدونید؟ با یه صلوات!!!!!!!"" این و که گفت من خشکم زد..... به راننده نگاه کردم..... یه نیم نگاه به من کرد..... بعد خودش و جمع و جور کرد و یه صلوات فرستاد ........رادیو داشت برای حرفش دلیل میاورد ...... "" حضرت محمد فرمودند:......"".....""امام صادق فرمودند:.......""..... روزنامه رو لوله کردم...... داشتم با خودم فکر میکردم که دیدم رسیدم به مقصد....... از ماشین پیاده شدم......فکرم هنوز مشغول بود.... دین.... امار و اعداد... نتیجه گیری برای یک روز گناه.... ۵۵۰۰۰ روز.....ساختمون..... صلوات..... حدیث.....خدا عاقبت همه ما رو به خیر کنه!!!!!

نتیجه گیری :رادیو معارف کاملا باعث بی معرفتی همتون میشه !!!! خواهشا گوش نکنین!!!!

پ.ن۱:تمامی کلمات داخل ""   "" به نقل از مجریه.... هر کی شک داره بره آرشیو رادیو!!!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کاف  | 

این چند وقته به خاطر امتحان های دانشگاه رفته بودم به شهر..........فعلا اسمشو نمیگم تا تو خماریش بمونین!!!!!!.....این ترم نیمچه مهمان بودم و واحد هام نصفش تو اون شهر بود و نصف دیگش تو شهر خودمون......یه ۲ ...۳ ...روزی اونجا بودم....نظر به اینکه اصولا ادم دقیقه ۹۰ هستم....ییهو تصمیم گرفتم که برم بیرجند.......بعد از ۳ ...۴...روز اونجا بودن.....صاحبخونه منو انداخت بیرون و نمیدونم چیجوری رفتم مشهد!!!!! ۲ روز هم اونجا بودم .....خواستم یه سر پیش برادران افغانی هم برم ولی گفتم زشته سرزده برم!!!!!( نه اینکه با بقیه جاها همین کارو کردم و عواقبش و دیدم نمیخواستم دوباره تکرار بشه!!!!!)  به هرحال الان به مدت یه هفته اینجا هستم......بعد دوباره میرم به اون شهر......اونجا که برم فکر کنم برنامه آپ کردنم منظم بشه(درس که نمیخونیم!!!!)....هنوز راجع به زمانبندی فکر نکردم.....پس تا توضیح نامه بعدی .......بدرود

پ.ن۱:از کلیه عموها...خاله ها...برادرزاده ها ...عمه زاده ها.....و کلیه عزیزانی که تو این مدت یاد ما بودن شدیدا تشکر میکنم

پ.ن۲:گرچه یه کم دیر شده.....ولی چشم......یاسی خانم دعوت شما رو هم اجابت میکنم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کاف  |