تبليغاتX
در روزگار جهل شعور خود جرم است!!!
ساعت چهار .... کافی نت خالی ..... صدای کمانچه کلهر ......تار علیزاده و شب سکوت کویر شجریان......فکر کنم بهترین موقع باشه که ادم برای مدت کمی هم شده با خودش خلوت کنه......به هر حال باز هم مجبور شدم یک تصمیم انقلابی بگیرم.....ولی تا الان هیچ وقت تو اون همه تصمیم ها این قدر دچار استرس و سردرگمی نشده بودم ....... دلیلش و نمیدونم ..... شاید به خاطر این که اون تصمیم ها برای خودم بود .....و الان مجبورم جای یکی دیگه هم تصمیم بگیرم......احساس مسئولیت هم که خیلی سخته...... این فکر که امانتی که دستم بود رو خوب مواظبت کردم یا نه یه لحظه هم ارومم نمیزاره .... این که ایا همونی بودم که میخواست؟؟؟......و این که بعد از این هم مدت ایا تونستم بهش بفهمونم.......

باز هم فکر الکی.....چه فرقی میکنه که فهمیده باشه یا نه .........به هر حال خدا کنه این دفعه اونقدر جرات و عرضه رو داشته باشم که بتونم رو حرفم بمونم.......اینده رو هم ................؟؟؟؟؟؟؟؟خدا بزرگه

 *******************************************

من سرگردانم دراين شهر پول ، پول

من سرگردانم در اين شهر پوچ ، پوچ

تو ميداني که رنج ميکشم

از اين بيگانگي در اين شهر پول ، پول

از اين بيگانگي در اين شهر پوچ ، پوچ

رستم از اين رستم ازآن

اما منتظر به بعد دور ، دور

مي جنگم با خود مي رهم از خود

مي آموزم از تو رقيب نورديده ام

...

 از دست نوشته هاي هنرمند جاويد ايران زمين زنده ياد

فريدون فروغي

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کاف  |